تبليغاتX
در رگ تاک - بلندتر

باید بلندتر می پریدیم تا بلندپروازی را بیاموزیم. تابستان 1380 بود که همه همکلاسی هایم در تب و تاب کنکور سال بعد بودند و من انگار بی خیال صبح و عصر به سالن می رفتم برای والیبال و کمی آموختم از مربی ورزشمان که «سهراب آقاسی» نامی بود و شیفته والیبال و همزمان معلم من و برادرم در یک دبیرستان و یک مدرسه راهنمایی؛ یکی از سه معلمی که هرگز فراموش نخواهم کرد. یادش بخیر و گرامی. هنوز بهترین تابستان زندگی ام همان بود که تکرار هم نشد. هنوز که فکر میکنم باورم نمی شود یک روز در میان ساعت 7ونیم، یا 8 صبح چیزی خورده یا نخورده داخل سالن بودیمو بعد از کمی دویدن و نرمش، توپ ها را به سمت هم پرتاب می کردیم و بعد رقص توپها در فضای سالن دیدنی می شد. تازه توپهای رنگی درآمده بود و عالمی داشت. فدراسیون والیبال در هر شهری مدرسه والیبال راه انداخته بود و از دانش اموز راهنمایی تا دبیرستان همه را آموزش می داد.

امروز بعد از مدتها تصمیم گرفتیم برای پرکردن اوقات فراغت و ایجاد تحرک (!) توپی بخریم. همه رقم توپ در خیابان تختی اصفهان – کنار ورزشگاه خاطره انگیز تختی – پیدا می شود. آنقدر توپ چینی به بازار ریخته که قیمتها هم شکسته... یک توپ معمولی برای شروع دوباره بد نیست، اما انتظار سخت بودن حرکات دست و درد عضلات ساعد را می کشیدیم! یک قانون والیبال این است که هرکس در روز اول تمرین والیبال باید حتماً یکی از انگشتهای دستش در برود! حالا بخاطر دوهای هوازی یا کار با پنجه!... یادم هست که همان سال بخاطر نبودن یار موافق، کلاس ما تیمی در مسابقات والیبال دبیرستان نداشت و همین باعث شد که من جزو تیم دبیرستان نشوم. بعضی ها هم گفته بودند فلانی سرماخورده! بعد از مدتی، همان آقای آقاسی مرا کنار کشید و بخاطر این که در تیم نبودم، تلویحاً عذرخواست و دلیلش را گفت. رفتاری که هرگز فراموش نخواهم کرد...

+ یادداشتی غیررسمی در فیس بوک نوشته ام درباب هیأت ویژه شورای نگهبان. همانجا بخوانیدش! فقط یک ایده است!

نوشته شده در 88/04/06ساعت 22:41 توسط امیر مقامی| |