تبليغاتX
در رگ تاک

از دور عکس انداختم که مبادا تصویر کسی برخلاف میلش پیدا باشد. فقط میخواستم این تجربه را مصور کنم. پس از همکلاسی هایم عذرخواهی میکنم 

دوشنبه صبح، دانشجویان پیام نور نسبت به امتحان تشریحی مردد و نگران بودند! عادت کرده اند به امتحانات تستی، که هیچ تأثیری در پیشرفت قدرت استدلالی شان ندارد. نتیجتاً با این که قرار بود چهار سؤال (یک مورد اختیاری) در اختیار تک تک دانشجوها قرار گیرد، پیشنهاد دادم که در دو گروه تقسیم شوند و هر گروه (10 نفر) به دو سؤال پاسخ دهد. تقسیم وظایف را هم به عهده خودشان گذاشتم. تأکید کردم که اگر می بینند در جمعشان کسی تنبل است، او را بیرون کنند تا جدا امتحان بدهد. و بعد وقتی دیدم دچار اختلاف شده اند قانون تازه ای وضع کردم: می توانید نظر اکثریت را به عنوان پاسخ اصلی بنویسید و مخالفان، نظرشان را ذیل برگه پاسخ (که برای هر سؤال، جدا بود) با ذکر نام، تشریح کنند، به شیوه دیوان بین المللی دادگستری. گویا اختلافشان از اساس رفع شد و دیگر مشکلی نبود! قرار شد هر سؤال 30 نمره داشته باشد و جمع نمره هر گروه (صفر تا 60) تقسیم بر 10 و نمره مساوی به همه اعضای گروه داده شود و بعداً حضور در کلاس و تحقیق به عنوان بارم کمکی افزوده شود. سوالهای دو گروه با روش «قانون باز» چنین بود:

 

* گروه یک (نمره: 45)

1 – اصول بین المللی راهنمای قانونگذاری در تابعیت را نام ببرید و همه موارد را توضیح دهید.

2 – با توجه به قانون مدنی و ضمن استناد به مواد قانونی، انواع نظامهای حقوقی مربوط به تابعیت را تعریف و نوع نظام حقوقی تابعیت ایران را بررسی کنید.

 

* گروه دو (نمره: 52)

1 – منظور از عقد ذمّه چیست؟ پنج مورد از شرایط عمومی آن را ذکر کنید.

2 – فرزند ناشی از ازدواج زن ایرانی و مرد خارجی تحت چه شرایطی ایرانی محسوب خواهد شد؟ تابعیت وی اصلی است یا اکتسابی؟ چرا؟

نوشته شده در 88/09/03ساعت 8:41 توسط امیر مقامی| |

 

 

 

عکس نوشت:

«سیاه مشق» را که ببندید یک شعر «سایه» میماند پشت جلد که باید دوباره خواند: با این غروب از غم سبز چمن بگو... مدتها پیش خوانده بودمش و حدود یک ماه پیش هم عکسی را که می بینید در یکی از مناطق روستایی شرق اصفهان انداختم و حالا «سِفر عسرت» شهرام ناظری را گوش میکنم همین غزل سایه را در آخر آلبوم به زیبایی خوانده است. شعر و تصویر و موسیقی... تصویر از من، شعر و موسیقی را خود بیابید... شعرهای این مجموعه اینجاست:

 http://nazerismusic.com/main.asp?status=albums&id=36 

نوشته شده در 88/08/29ساعت 20:35 توسط امیر مقامی| |

زنده رود خاطره، ترمه دستباف

آسمان اصفهان، روشن آبی صاف

عطر گلخند تو در کوچه و بازار

آن تپیدن های دل، آخرین دیدار

دوشنبه شب خبر روان شدن دوباره زنده رود، شوق و شعفی در اصفهانی ها پدید آورد؛ و تصاویر خبری نشان می داد که مردم وارد بستر رودخانه شده و چند قدمی همراه آب روان شده اند. دیشب فرصتی بود برای تازه کردن دیدار با رود زنده و قدیمی شهر که چندی ناپدید شده بود. آخرین دیدار زنده رود را دیگر فراموش کرده بودیم؛ حالا تازه شدیم و خاطره ای نو ساختیم.

 

تصاویر بیشتر و عکسهای قدیمی ترم در وبلاگ را در ادامه مطلب ببینید...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 88/08/13ساعت 9:21 توسط امیر مقامی| |

   


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 88/06/23ساعت 19:6 توسط امیر مقامی| |

دو سه ماه است که زاینده رود دیگر زاینده نیست و از «پل»های شهر تنها نامی باقی مانده است واگر کسی اطلاعی از روزگار رود نداشته باشد گمان میکند ایرانی ها انسانهای بیکاری بوده اند که در دو سوی خشکیف در دشتی صاف، پل زده اند! حالا خیلی ها ترجیح می دهند از زیر پل حرکت کنند که شاید نسیمی در میان ستونهای پل بپیچد و کمی آرامشان کند. بعضی ها هم بهترین جا را برای خواب شبانه یافته اند... میان ستونهای زنده رود شده است همان "دالان"های خنک قدیمی... 

   


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 88/03/31ساعت 9:19 توسط امیر مقامی| |

اصفهان هم این روزها هوای انتخاباتی دارد اما فقط دو عکس انتخاباتی دارم. یکی از گفتگوهای داغ برنامه تلویزیون محلّی: پیک هفته و دیگری از مناظره هواداران نامزدها و دو عکس دیگر!

   


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 88/03/14ساعت 9:3 توسط امیر مقامی| |

9 نما از حضور مهندس موسوی در اصفهان، واکنش دانشجویان  و مردم

      


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 88/03/03ساعت 9:13 توسط امیر مقامی| |

در ادامه ۷ نما از سه شنبه تهران می بینید و البته دو تصویر هم از سالهای گذشته!

      


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 88/02/24ساعت 8:50 توسط امیر مقامی| |

پس از چند روز بارانی، رنگین کمان عصر روز شنبه چند ساعت میهمان اصفهان بود...

  


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 88/02/14ساعت 8:17 توسط امیر مقامی| |

آبشار معروف سمیرم که با بارندگیهای اخیر، نسبتاً پرآب است؛ جمعه گذشته دقایقی سوژه عکاسی من بود. فرصت کوتاهی داشتیم اما در همین فرصت کوتاه، منشور رنگها در میان آب پدیدار شد: رنگین کمان. این روزها در هر سفری، چیزی که به چشم میخورد سرسبزی زمین است که به واسطه استعداد بهاری و بارشهای پس از زمستان ایجاد شده.

     

        
ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 88/02/06ساعت 8:41 توسط امیر مقامی| |

تصاویر روز سیزدهم عید، روز طبیعت را می بینید، مردمی که در مناطق جنوبی بهارستان پای کوه نشسته اند؛ حتی از اصفهان هم مسافرانی برای گذراندن این روز آمده بودند؛ پروانه ای که با من کوه می پیمایید، گلهایی که میان سنگها روییده بودند؛ مردی که رو به شهر نشسته بود و نمیدانم چه می دید... و دست آخر تصویری جالب از صفحه گزارش مخاطبان وبلاگ!!!

    


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 88/01/14ساعت 15:11 توسط امیر مقامی| |

در ادامه، هشت نمای اول دوربینم از بهار هشتادوهشت را می بینید...

در این هشت تصویر تلاش کردم به قاب بندی تلویزیونی نزدیک شوم!

    


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 88/01/06ساعت 9:1 توسط امیر مقامی| |

میخواستم از «امتناع نوآوری» در جامعه روزمرگی زده مان بنویسم؛ بماند اگر فرصتی بود برای سال آینده. در وصف روزمرگی مان همین بس که هنوز در دقیقه 90 به فکر بیرون کشیدن پول از حسابهایمان هستیم که مبادا در «تعطیلات» طولانی ابتدای سال کم بیاوریم!

بانک ملی – شعبه بهارستان / البته من برای کاری جز پول خارج کردن از بانک، دیروز باید سری می زدم!  

نوشته شده در 87/12/29ساعت 14:16 توسط امیر مقامی| |

چند هفته پیش شهردار گفت که مترو از کنار سی و سه پل رد می شود. پشتش گرم بود به سخنان استاندار که «اختلافات مسؤولان نباید مانع پیشرفت مترو بشود!» اما به چه قیمتی؟ رئیس سازمان میراث فرهنگی هم بالأخره یک حرف مهم در حوزه کاری خودش زد و گفت: «مقداری تخلف در مسیر مترو انجام شده است.» حالا حفاری که در چند متری سی و سه پل انجام می شود و متروهایی که قرار است... می ترسم در تاریخ بنویسند شاه عباس و اسلافش، سی و سه پل را ساختند و ما ویران کردیم: سی و سه پل را، توریست ها را (که پیش از این هم کمتر شده بودند)، مسافرانی را که به زنده رود زنده می شدند و جوانانی را که... من نگران حاکمیت قانون نیستم! من نگران سی و سه پلم! فرقی هم ندارد!

در ادامه، هفت تصویر از این روزهای سی و سه پل می بینید. امیدوارم چند سال دیگر افسوس نخوریم...

    


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/11/19ساعت 9:29 توسط امیر مقامی| |

مردم میگن پل سه راه ملک شهر، ترک برداشته، در کمتر از یک سال بهره برداری و نتیجه اش ترافیک سنگینی است که نظیرش در تهران هم کمتر پیش می آید!

 

نوشته شده در 87/11/10ساعت 11:21 توسط امیر مقامی| |

هوای مه آلود بهارستان، هفتم بهمن 1387: خیابانها، دوشنبه بازار و دریاچه!

    

در ادامه مطلب، 10 عکس از این فضای مه گرفته و شدیداً «غیرشفاف» می بینید!


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/11/09ساعت 1:44 توسط امیر مقامی| |

۱۰ عکسی که در ادامه مطلب خواهید دید برداشتهایی آزاد از قدم زدن در شهر است. تهران، اصفهان و حتی بهارستان!

توضیح نسبتاً بدیهی این که همه عکسها (به جز دستمال کاغذی قیطریه!) با موبایل و تقریباً در حالت مخفی «گرفته» شده و اصلاً قابل بررسی از نظر اصول عکاسی نیست!

    


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/10/30ساعت 4:57 توسط امیر مقامی| |

هوا دوباره سرد شده، شاید...

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/10/24ساعت 1:49 توسط امیر مقامی| |

عکسهای برفی آخرین روزهای پاییز...

این تصاویر را به مناسبت آغاز سال 2009 میلادی به همه کسانی تقدیم می کنم که از جهل دیگران رنجورند، به ویژه مردم غزه.

برای دیدن همه تصاویر و سایز اصلی آنها ادامه مطلب را ببینید!

شما کدام عکس را بیشتر می پسندید؟!


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/10/12ساعت 2:1 توسط امیر مقامی| |

 

» عکس نوشت: فرمهای ارزشیابی را که داخل کلاس آوردند (و اولین بار بود که برای من این اتفاق می افتاد)، از کلاس خارج شدم تا دانشجوها هرگونه مذاکره ای می خواهند با هم داشته باشند! وقتی برگشتم گفتند که بخشی از ارزشیابی مربوط به استفاده از پوستر و عکس بوده و گفتند که البته تأثیری ندارد! دانشجوها شوخی کردند و گفتند عکس دکتر کاتوزیان یا مجلس و... را بیاورید سرکلاس! در این تصویر اختصاصی – که از جلسه دفاع تز دکتری آقای دکتر شهابی برداشته ام! بی اجازه! – از چپ به راست آقایان دکتر کاتوزیان، دکتر الماسی، دکتر عراقی و دکتر جلالی را می بینید که دکتر کاتوزیان در حال صحبت و پرسش درباره تز هستند. اساساً دیدن چند استاد برجسته و نامدار (آن هم در «حقوق») در یک «قاب» اتفاق نادری است! دلم می خواهد کارهایی را برای سال آینده مجله آغاز کنیم که گپ و گفتهای متفاوتی با برخی استادان نامدار داشته باشیم، البته اگر بتوانیم راضی شان کنیم و خود را اثبات کنیم. آرزوی بزرگی است که یک لانگ شات از نامهای بزرگ کنار هم داشته باشیم اما فعلا برای کلوزآپ تلاش می کنیم!

+ آخرین خبرها

www.ijl.blogfa.com

نوشته شده در 87/10/06ساعت 15:0 توسط امیر مقامی| |

 

» عکس نوشت

دکتر میرمحمدصادقی برای سخنرانی در موضوع پیشگیری از جرم آمده بودند دانشگاه اصفهان و افتخار داشتم یک سری از مجلدات ماهنامه را تقدیمشان کنم. دیروز صبح اتفاقی سری به سایتشان زدم و دیدم از 3 سال و نیم پیش (شاید هم بیشتر) که با یادداشت «چرا رییس جمهور حقوقدان» به روز شده، خبری از مطالب جدید نیست. آن زمان ایشان قصد نامزدی ریاست جمهوری را داشتند که شورای نگهبان…! اما جالب است که نگرانی های آن یادداشت هنوز پابرجاست و بعد از چهار سال، هنوز می توان از این یادداشت استفاده کرد!

http://www.hmmsadeghi.ir/

نوشته شده در 87/09/25ساعت 6:57 توسط امیر مقامی| |

 

   

عکس نوشت» مثل بچگی هایم هنوز بارش برف را دوست دارم و هنوز عکاسی را! شدیداً نیاز به روانکاوی دارم که ببینم از کجا دلبسته عکاسی شدم! دوست داشتن برف شاید ریشه در تعطیلی مدرسه داشته باشد! جمعه صبح در راه دانشگاه، با برف و جاده های یخ زده روبرو شدیم و به سلامت به مقصد رسیدیم. عصر کلاسها که تمام شد توی راه مشغول عکاسی شدیم. متأسفانه دوربینم همراهم نبود و با موبایل ذبیح که کیفیت بهتری داشت عکس گرفتیم. چند دقیقه بعد از دانشگاه زنگ زدند که چرا توی جاده ایستاده اید؟! فکر می کردند مشکلی پیش آمده! ذبیح هم بدون معطّلی، لو داد که بخاطر علاقه من به برف و عکس، ایستاده ایم!

عکسی که من را میان برفها می بینید و سوژه اصلی، «گستره سفید» بوده، کار ذبیح است.  اساسا کادرها را "سینمایی" گرفتیم نه تلویزیونی!

برای دیدن سایز اصلی تصاویر ادامه مطلب را ببینید.


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/09/16ساعت 8:24 توسط امیر مقامی| |

 

» عکس نوشت:

دکتر صفایی از زمره اساتیدی است که دورادور به ایشان ارادت داشتم، حالا به خاطر اولین کتاب مهم حقوق مدنی که در دانشگاه با آن روبرو شدیم (کتاب اشخاص و محجورین) یا به خاطر علاقه ام به حوزه حقوق تطبیقی (علاقه ای که هنوز پاسخی به آن نداده ام). به هرحال امروز حضور ایشان در دانشگاه اصفهان مغتنم بود برای دیدار و بهره مندی از نظراتشان، به خصوص درباره لایحه حمایت خانواده که البته بخشی از آن قبلاً در ماهنامه منتشر شده بود. دکتر مظاهری، خواستند که عکسهای سخنرانی را من بگیرم و با دوربینی که به احتیاط همراهم بود، با افتخار این وظیفه را انجام دادم. یک دوره از مجلدات اخیر ماهنامه حقوق را هم تقدیم استاد کردیم تا یادگاری نگه دارند. نکته مهمی که در معرفی ایشان هم ناگفته نماند، اعطای نشان درجه 2 علمی کشور به ایشان توسط آقای خاتمی بود. هردانشجوی حقوق حداقل یکی دو کتاب ایشان را دارد و خوانده است. نگاهی به آثار ایشان نشان می دهد که در بسیاری از فعالیتهای علمی، از همراهی همکارانشان بهره برده اند که این روش کار گروهی احتمالاً بخشی از روحیه ایشان است که توانسته اند چنین کارهایی را مشترکاً به سامان برسانند، ازجمله کتابهای حقوق مدنی اشخاص و محجورین (با همکاری دکتر قاسم زاده) و نیز حقوق خانواده (دو جلدی با همکاری دکتر اسدا... امامی) و حقوق بیع بین المللی با سه همکار، بررسی تطبیقی حقوق خانواده زیر نظر دکتر گرجی (کتابی بسیار ارزشمند در حوزه حقوق تطبیقی و مدنی). ترجمه کتاب حقوق تطبیقی رنه داوید و اسپینوزی و مجموعه مقالات حقوق مدنی و حقوق تطبیقی ایشان نیز از آثار ارزشمندی است که در کنار دیگر آثار ایشان، به غنای ادبیات حقوقی ایران انجامیده است.

نوشته شده در 87/08/27ساعت 6:53 توسط امیر مقامی| |

 

نوشته روی یک موتور سیکلت 

عکس: امیر مقامی

نوشته شده در 87/08/19ساعت 7:11 توسط امیر مقامی| |

 

عکس: امیر مقامی

نوشته شده در 87/08/01ساعت 7:31 توسط امیر مقامی| |

امیدوارم در ادامه طرح امنیت اجتماعی با اراذل و اوباش علمی هم برخورد شود! / تهران، یک روز تابستانی، اتوبوس درون شهری  

عکس: امیر مقامی

نوشته شده در 87/07/30ساعت 7:30 توسط امیر مقامی| |

این بار قبلاً لوکیشن را شناسایی کرده بودم. مثل دو سه روز پیش نبود که سنجاقک ها بزرگ و کوچک حمله کرده بودند به دریاچه. با این که شارژ دوربینم تمام شده بود، عکس جالبی از درگیری سنجاقک و مگس گرفتم! سعی می کنم این روزها باز هم سری به دریاچه بزنم و عکسهای بهتری تقدیم کنم.

 

ماهی ها... 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/06/15ساعت 1:46 توسط امیر مقامی| |

 

 

کلاسهای دانشکده اقتصاد، 19 مرداد 87

نوشته شده در 87/05/21ساعت 3:26 توسط امیر مقامی| |

 

نوشته شده در 87/05/14ساعت 2:1 توسط امیر مقامی| |

چندوقت بود که قطعی برق منظّم شده بود. مشخصاً هفته گذشته 5 روز را داشتیم که قطعی اضافه بر برنامه یا خارج از ساعت اعلام شده داشتیم! پنجشنبه شب هم با این که به ما «استراحت» خورده بود و منطقه ما در جدول خاموشی قرار نداشت؛ ساعت 10 و نیم شب برای دو ساعت برق رفت. نمی توانستم بخوابم. کمی به سبک قدما زیر نور شمع (والبته چراغ گازی) مطالعه کردم، دیدم همه خوابیده اند. شمع را به اتاقم بردم و بخشهایی از مقاله مربوط به سیاستهای کلّی نظام را نوشتم تا به این چالش پاسخ دهم که آیا این سیاستها، قاعده حقوقی هستند یا نه! گاهی شمع با عشوه نسیمی که از پنجره می وزید، می لرزید و نور کم و زیاد می شد! چند دقیقه نوشتن زیر نور شمع را هم تجربه کردم تا این عکس یادگاری را بگیرم.

نوشته ای که زیر نور شمع نوشته شد...  

نوشته شده در 87/05/12ساعت 0:42 توسط امیر مقامی| |

شاید کار سختی باشد در کنار ساختمانهایی که نام «اداره» به خود گرفته اند و یکی با هول و هراس به دادسرا می رود، یکی شاد و خندان از ثبت احوال می آید، یا چه می دانم سازمان بازرسی، فرمانداری و... چشمت به گلهایی بیافتد که هوس عکاسی کنی و حتماً اگر کسی ببیندت فکر کند که چقدر بی کاری! بی عاری! بی فکری! بی درد! و از کنارت بگذرد و به کارش برسد... پس ظل آفتاب را انتخاب می کنی برای عکاسی که مزاحم افکار کسی نشوی.

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/05/04ساعت 2:3 توسط امیر مقامی| |

انجیرهای درخت جلوی گروه حقوق

 

» این روزها کارگاه آموزشی حقوق تجارت بین الملل در کانون وکلا برقرار است. امیدوارم در حاشیه اش بتوانم مصاحبه ای با یکی از اساتید برجسته حقوق کشور داشته باشم. خبر تکمیلی متعاقباً اعلام می گردد!

ضمنا برای تهیه نشریه حقوق از این به بعد می توانید به فروشگاه کانون وکلا هم مراجعه نمایید.

نوشته شده در 87/04/31ساعت 21:9 توسط امیر مقامی| |

 دو نمره پلاک ایران... قسمتی از پلاکها یکسان بود که خط زده ام! یکی 936 است، یکی 215... محموله اش هم مشکوک بود! کم می نویسم اما عکس که دارم… خلاصه… سعی کنید دوروبر من نگردید که معلوم نیست در چه حالتی عکستان را می گیرم!

نوشته شده در 87/02/17ساعت 21:25 توسط امیر مقامی| |

در برنامه همایش جلوی نام من «کارشناس ارشد روابط بین الملل» ذکر شده بود و همین عبارت هنگام سخنرانی روی پرده رفت که من متوجه آن نشدم! اما قبلاً به مجری تذکری را رساندم که من را به عنوان «کارشناس ارشد حقوق بین الملل» فرابخواند! فکر کردم باید شخصیت خود را به عنوان عضوی از جامعه «حقوقی» حفظ کنم! به هرحال من همیشه با «سیاسی ها» مشکل داشتم! بعد از دو مدرک پزشکی (!) یک کارشناسی ارشد روابط بین الملل هم گرفتم! به زودی کارشناسی ارشد حقوق بین الملل هم تمام می شود!  

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/02/11ساعت 2:5 توسط امیر مقامی| |

 امروز ظهر... در پارک سوار بیهقی (آرژانتین)، تازه سوار اتوبوس شده بودم که این سیاساکتی وارد شد؛ گویا قصد داشت یک چیزهایی را به راننداگان و مسافران یادآوری کند؛ اما دوستانش حتی توی سرش هم می زدند و...! اما... حیف آن عکسی که هفته پیش انداختم و میخواستم بنویسم: اینجا تهران است... اما حذف کردم...

 

نوشته شده در 87/02/08ساعت 21:55 توسط امیر مقامی| |

سرخ... پرپر... برباد... کیفیت عکس برای استفاده در زمینه دسک تاپ هم مناسب است. 

عکس و طرح: امیر مقامی

 

نوشته شده در 87/02/06ساعت 18:1 توسط امیر مقامی| |

گلدان گل های خشکیده... میان شادابی و پژمردگی...  

 

 یادش بخیر گل سرخهای بهاری باغچه خانه قدیمی... روزهای امتحان «ثلث سوم»... اما حتّی در شلوغی نیمه جنوبی تهران در پارک شهر می شود این زیبایی را یافت و به باغ خاطره ها رفت.

نوشته شده در 87/02/05ساعت 15:21 توسط امیر مقامی| |

آخرین گفتگوی وزیر اقتصاد با مجله شهروند نکات جالبی داشت؛ اما بیش از هر چیز این پرسش را برایم ایجاد کرد که چرا ایشان اینقدر در دولت باقی ماند و با وجود اختلاف نظرهای آشکار پیش از این استعفا نداده بود؟

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/02/03ساعت 21:59 توسط امیر مقامی| |

نمایشگاه پوسترها 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/02/03ساعت 2:50 توسط امیر مقامی| |

 

شب آرام زاینده رود و زیبایی سی و سه پل. دلم نمیاد بگم امشب چی شد! فقط میتونم بگم که از ساعت 10ونیم ‏تا 2 نصفه شب بیرون بودم. از دروازه شیراز تا پل آذر پیاده رفتم و برگشتم و حاصل این بی عاری، شد این ‏عکسی که می بینید! کیفیت عکس را ببخشید که با نور کم شب و دوربین یک مگای موبایل، بهتر از این نمی ‏تونستم!‏ 

نوشته شده در 87/01/22ساعت 3:19 توسط امیر مقامی| |

 

نوشته شده در 87/01/19ساعت 1:50 توسط امیر مقامی| |

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/01/16ساعت 13:28 توسط امیر مقامی| |

گمان کنم دست کم یک بار دیگر تا پیش از پایان مراسم نوروزی، برایتان دیدنی هایی از بهار داشته باشم. عکس زیاد است، حتی تصویر ماهی قرمزهای پر شوری که مثل ما آدمها نیستند و حتی  یک لحظه هم برای این که عکسشان را بگیرم ژست نمی گیرند! معجزه بهار در میان فصلهای سال، طیف گسترده رنگهای شاد است؛ از همین الآن برای چند عکس به شکار نشسته ام!

 شکوفه به جای ابر


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 87/01/03ساعت 0:28 توسط امیر مقامی| |

با پیامک دیروز عصر یکی از دوستان، به این نتیجه رسیدم که نرم نرمک راستی راستی می رسد اینک بهار!

پس هدیه نوروزی من تقدیم به شما...

 بهارستان اصفهان / 27 اسفند 86

 

نوشته شده در 86/12/29ساعت 21:33 توسط امیر مقامی| |

حتّی زاینده رود هم به ما که رسید...

 

البته نگران نباشید! دوباره برای مهمانان عزیز نوروزی آب پشت سد رها می شود...
نوشته شده در 86/12/18ساعت 23:21 توسط امیر مقامی| |

شاید کسانی که برای تفریح و تدخین (!) می آمدند دریاچه هیچ وقت فکر نمی کردند آتش قلیانشان اینقدر شعله ور باشد که علاوه بر سلامت جسمشان، در راستای مبارزه با قلیان در اماکن عمومی این قهوه خانه (درواقع قلیان خانه) به آتش کشیده شود با همه تیر و تخته هایش!

 

نوشته شده در 86/12/11ساعت 22:23 توسط امیر مقامی| |

شاید همین حالا که نشستم این متن را تنظیم می کنم «خاموشی پنهان» سراغم بیاید و برق برود... پس هر چه سریعتر با کمترین توضیح تصاویر نه چندان مرتبط را ببینید!

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/11/05ساعت 1:14 توسط امیر مقامی| |

اشتباه تایپی؟ باور نمی کنم! به احتمال زیاد «غلط املایی» است که از بچه های بازیگوش مدرسه ای توی امتحان «دیکته» بر می آید و بس! بین «ع» و «ح» روی کیبوردهای معمولی، دو کلید دیگر هم هست، پس کنار هم نیستند! تیتر به این بزرگی هم نمی تواند چک نشده برای چاپ تأیید شود که اگر چنین باشد، گناهی نابخشودنی است...

نشریات زرد... شاید ما توقّع زیادی داریم! فکر کنم هنوز بتوانید این مجله را روی دکه ها ببینید!

غلط املایی روی جلد یک مجله زرد 

نوشته شده در 86/11/03ساعت 0:4 توسط امیر مقامی| |

دیشب باز هم نیم برفی باریده بود اینجا. می گویند برف و سرما و در یک کلمه «یخ» همچنان ادامه دارد. پس ضمن بستن کمربند ایمنی با پوشیدن لباس گرم و نوشیدن یک فنجان چای داغ ترجیحاً با خرما از شما دعوت می کنم عکسهای روزهای سرد و برفی هفته ای که گذشت را در ادامه مطلب ببینید.

 نیم الف... / عکس: امیر مقامی ‏

 


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/10/21ساعت 23:51 توسط امیر مقامی| |

این طرح را یاسر ضیایی به اصرار من کشید. ازش خواستم طرح یا کاریکاتوری از من بکشد! چون همیشه در کاریکاتورهای «سیاه و سفید» غایب بودم! شاید یکجور دیگری درباره من فکر میکردند!!! بالاخره با اصرارم، به جای کاریکاتور این طرحی که می بینید نصیبم شد! نسبت این طرح با من واقعاً چیست؟! آن چهره اخمو روی میز، با شمعی که از سرش بیرون آمده و طوماری که می نویسد، آن هم بدون سر، یعنی بدون مغز! تعبیر دیگرش می شود بدون عقل، محترمانه اش می شود با قلب! نمیدانم! خود یاسر باید بگوید چه کشیده!

 طرح: یاسر ضیایی

یاد روزهای «سیاه و سفید» و آن جلسات خواندن مطالب و چاپ مجله و خنداندن و خندیدن ها هم بخیر!

 

حاشیه روزگار» حرف آخر «هفت» همان «ت» است، آغاز «ترور»! امنیتی ترین و اقتدارگراترین دولتها هم گاهی از تأمین امنیت ناتوانند! چرا؟! پرویز مشرف شاید بتواند پاسخی برای این پرسش بیابد.
نوشته شده در 86/10/06ساعت 22:9 توسط امیر مقامی| |