دیروز بالأخره شورای نگهبان پس از عشوه فروشی و گذراندن 10 روز، تصمیم گرفت نام چهار نامزد نهایی انتخابات ریاست جمهوری را اعلام کند. طی دو هفته اخیر مسأله ثبت نام اشخاص برای نامزدی ریاست جمهوری و این پرسش که چرا هر کسی می تواند به راحتی و بدون هیچ پشتوانه علمی یا سیاسی، نامزد ریاست جمهوری شود؛ ذهن مردم را مشغول کرده است. شاید شما هم عکس یا تصویر آن پسر 12 ساله که با شعار رسیدگی به مدارس راهنمایی در وزارت کشور ثبت نام کرد، را دیده باشید. چرا فردی که حتی از ساده ترین اعمال حقوقی محرم است- حتی نمی تواند به خودش رأی بدهد! – میتواند در این انتخابات ثبت نام کند؟(1) یا کسی نامزد شود و بعد بخواهد محمد خاتمی را وزیر کشاورزی کند! حدود سه سال پیش، وزیر وقت کشور بر تدوین لایحه جامع انتخاباتی تأکید داشت که بهره مندی از برخی شرایط کمّی را برای ثبت نام در انتخابات ضروری می ساخت. بعداً آن بخش از لایحه، منبعی شد برای طرح نمایندگان درخصوص اصلاح قانون انتخابات برای همین امر که هیچ کدام از طرح و لایحه به نتیجه نرسیدند. نمی دانم لایحه هنوز به صحن مجلس رفته است یا نه، اما آن طرح را شورای نگهبان به استناداتی رد کرد... خلاصه... آنچه در ادامه می خوانید یادداشتی که سه سال پیش در روزنامه اعتماد ملّی منتشر شد و طی آن «کمّی» کردن شرایط «کیفی» مندرج در قانون اساسی را ضروری دانسته ام... نظر شما درباره مقاله چیست؟
ادامــه مـطـلـب
در روزهای اخیر دو نامزد ریاست جمهوری ایده های خود درباره حقوق بشر را مطرح نموده اند. نخست آقای کروبی با انتشار بیانیه ای شعار «احیای حقوق شهروندی» را مطرح کرد و سپس در ستون «الو... آقای کروبی» روزنامه اعتماد ملی، مشاورانش بر اولویت داشتن تأسیس «نهاد دایم حقوق شهروندی» تأکید کردند. سپس آقای موسوی بیانیه مشابهی صادر و بر تأسیس «معاونت حقوق شهروندی» تأکید کردند.
ادامــه مـطـلـب
دو روز گذشته دو روزنامه مشابه یا بهتر بگویم دو چاپ متفاوت از «اندیشه نو»، روزنامه حامی مهندس موسوی نظرم را به خود جلب نمود! جالب این بود که روی نسخه ای که ظاهری شبیه نسخه های اول داشت، نوشته شده بود «چاپ دوم». یعنی روزنامه چاپ اول در 12 صفحه (10 ص داخلی سیاه و سفید و 2 صفحه بیرونی رنگی) با تیتر متفاوت، عکس متفاوت، چینش و رنگ لوگوی متفاوت و مطالب متفاوت نسبت به چاپ دوم بود که در 4 صفحه (تمام رنگی) منتشر شد. تصمیم گرفتم یکی از دو چاپ را به کلاس ببرم و درباره اش از دانشجویان بپرسم که آیا تمایز لوگو، مطالب، تعداد صفحات و... یعنی تمایز بنیادین (و چه بسا غیربنیادین) چاپ اول و دوم روزنامه قانونی است یا غیرقانونی؟! قرار شد پاسخشان را هفته آینده بیاورند. اما تا جایی که مواد مختلف آیین نامه و قانون مطبوعات را دیدم – ازجمله مواد 1، 6 و 7 قانون مطبوعات و مواد 1، 2، 4، 7 ، 10 و 23 آیین نامه اجرایی – هیچ محدودیتی در این زمینه وجود ندارد! می ماند نظریه سوءاستفاده از حق و تقلب نسبت به قانون! اگر با کتاب مواجه بودیم می شد به ماده 3 آیین نامه صدور مجوز دایمی نشر کتاب استناد کرد که براساس آن تا وقتی در اثر تغییری پیش نیامده باشد، مجوز قبلی معتبر است.
نظر شما چیست؟
البته در کلاس برای جلوگیری از شائبه تبلیغاتی، فقط لوگوی روزنامه را به دانشجوها نشان دادم و اینجا هم رسماً اعلام می کنم که به هیچ وجه قصد ندارم در انتخابات به نفع یکی از نامزدها موضع گیری کنم و در عمل بی طرف خواهم بود. هرچند امروز رأی خودم را در برگه نظرسنجی که در دانشگاه بود نوشتم!
اردیبهشت، ماه دو مناسبت سالانه حقوق بشری و ارتباطاتی است. یکی روز جهانی آزادی مطبوعات و دیگری روز جهانی ارتباطات از راه دور و جامعه اطلاعاتی. آنچه می خوانید یادداشتی است که مدتها پیش برای نشریه ای دانشجویی نوشته بودم که هنوز چاپ نشده است و با کمی بسط و توضیح بیشتر و همچنان به عنوان مقدمه ای بر حقوق جهانی ارتباطات به بهانه این دو مناسبت تقدیم می شود...
ادامــه مـطـلـب
حاشیه نمایشگاه هم همیشه جذاب است. شاید فروش اقلامی غیر از کتاب (همان خوراکیها و به ویژه آب و آب میوه) گردش پولی نزدیک به گردش پول کتاب داشته باشد! دخترکی هم بود که وقتی وارد نمایشگاه شدم و همینطور موقع خروج دیدم که با آکاردئون مشغول نوازندگی است. «ای ایران» را...
ادامــه مـطـلـب
فردا برای دو همایش ملّی در دو شهر بوشهر و تهران دعوت دارم! البته قرار نیست سخنرانی کنم اما خب فرصتی است برای تازه کردن بعضی دیدارها و کمی رهاشدن از فضای کلاس! با این که دوست داشتم به سفر بوشهر بروم؛ اما ترجیح دادم دانشگاه شهید بهشتی سری بزنم که اتفاقاً همین امروز یادآوری شد که فردا همایش است. البته صبح به ادامه برنامه های عجیب اداری در دانشگاه ادامه می دهم تا یک گام دیگر به کسب «مدرک» نزدیک شوم و عصر در دانشگاه شهید بهشتی خواهم بود!
موضوعی که علاقه داشتم در این همایش درباره آن صحبت کنم «توسعه قواعد بین المللی حقوق آموزشی در پرتو بین المللی شدن حقوق» بود: یک چشم به حق آموزش به طور عام و خاص و یک چشم به آموزش حق! که قاعدتاً این دو موضوع در میان سخنان دکتر امیرارجمند و دکتر نیاورانی و برخی سخنرانی های دیگر (به ویژه توسط اساتید سیاست جنایی) مطرح خواهند شد.
+ همایش ملّی توسعه دانایی محور – بوشهر
+ همایش حق بر آموزش (با برنامه سخنرانیها) – دانشگاه شهید بهشتی
http://www.sbu.ac.ir/Default.aspx?tabid=552&ctl=Detail&mid=1612&Id=3494
مدتها بود که بخشی از اوقاتم را روی وب به مرور خبرها و مقالات در حوزه های مختلف میگذراندم و حیف می دانستم که دیگران را در خواندن بعضی مطالب جالب (مخصوصاً اظهارنظرهای آنچنانی!!!) شریک نکنم. شاید از هر صفحه وب، فقط یک جمله طلایی ممکن بود بتوان پیدا کرد و همان را برجسته می کردم و نهایتاً لینک این مطالب را برای یکسری از دوستان میفرستادم. بعدها متوجه شدم که این لینکها که در صندوق پستی ام ذخیره می شوند، علاوه بر طرفدارانی که دارد، گاهی میتواند مرجع خودم برای یافتن یک موضوع یا ایده باشد و بنابراین در نگهداری و ارسال لینکها جدی تر شدم! مرحله سوم اینک فرارسیده است و تصمیم گرفته ام لینکها را روی یک صفحه وبلاگ ذخیره کنم تا هم ذخیره ای برای خودم باشد و هم بتواند در اختیار دوستان و علاقه مندان پیگیر خبرهای وب قرار گیرد.
اما چرا علاقه به خبر؟! به جز استفاده ویژه از خبر و آخرین اطلاعات در ارتباطات شخصی روزمره(1)، هر خبر یک ایده است! یک ایده برای تحقیق بیشتر، برای دانستن، حتی برای نوشتن! یا یک خاطره می شود برای آینده، تلخ یا شیرین! یا... حتی سندی برای اثبات حرفی و نکته ای، یا سندی برای یادآوری وعده ای، یا سندی برای یک سیر تاریخی که همیشه از خودمان نپرسیم: چطور شد که اینطور شد؟! فکر کنم این کار از آرشیو کردن روزنامه ها توسط کتابخانه ها هم به صرفه تر باشد!
البته بعضی دوستان هم از سر لطف، گاهی لینکهایی برایم میفرستند که معمولاً میخوانم. به همین دلیل از دوستانی که خبری یا یادداشتی را جالب می یابند دعوت میکنم در قسمت نظرات همان وبلاگ فقط تیتر یا عنوان مطلب و لینک آن را بگذارند تا مورد استفاده دیگران هم قرار گیرد. فعلا ترتیب خاصی برای به روزرسانی درنظر نگرفته ام. نمیخواهم "نشریه الکترونیک" شناخته شود که...!!! نکته آخر این که برچسب مافیای رسانه ای به من نمی چسبد!
این هم از «لینک نیوز»!!!
Add to your favorites!!!
پی نوشت:
1 – دو نکته جالب درباره این استفاده از خبر در ارتباطات روزمره: یکی این که استفاده از آخرین خبرها و مقالات و یادداشتهای به روز (دقیقاً به روز، نه حتی به هفته!) برای تدریس بسیار کارساز است. البته اگر گاهی سر کلاس دانشجو به شما بگوید «ان پی تی را تا حالا نشنیده ام» می توانید بی خیال خبررسانی بشوید! دوم این که آخرش قرار نیست بفهمیم «دنیا دست کیه!» ولی خب این دلیلی برای رها کردن دنیا و «هرکی هرکی شدنش» نیست!
اینها سؤالات امتحان میان ترم درس کسب و کار از دیدگاه اسلام است که دیروز برگزار شد. قبول دارم امتحان نسبتاً سختی است؛ اما هدف اصلی آن توجه دادن دانشجویان به سختی درسها و نیاز به تلاش بیشتر در این رشته و همینطور آشنایی شان با نحوه طراحی سؤال در درسهای حقوقی بود...
ادامــه مـطـلـب
آبشار معروف سمیرم که با بارندگیهای اخیر، نسبتاً پرآب است؛ جمعه گذشته دقایقی سوژه عکاسی من بود. فرصت کوتاهی داشتیم اما در همین فرصت کوتاه، منشور رنگها در میان آب پدیدار شد: رنگین کمان. این روزها در هر سفری، چیزی که به چشم میخورد سرسبزی زمین است که به واسطه استعداد بهاری و بارشهای پس از زمستان ایجاد شده.
ادامــه مـطـلـب
در خصوص قانون تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی مصوب 12/7/85 می توان به نکات ذیل اشاره نمود:
1 – در این ازدواج حتی اگر زوجه طبق تبصره 2 ماده 987 ق.م تابعیت خارجی شوهر را بپذیرد، باز هم فرزندانش مشمول این قانون می شوند.
2 – تنها فرزند ناشی از «عقد ازدواج» مشمول این قانون می شود چون بر کلمه «ازدواج» تصریح شده است، بنابراین استدلالهای مربوط به تابعیت فرزند طبیعی ناشی از پدر ایرانی در اینجا قابل استناد نیست.
3 – بخش اول این قانون (ماده واحده و تبصره یک) مربوط به کسانی است که پیش از تصویب یا تا یک سال پس از تصویب قانون (تا 12 مهر 1386) متولد شده اند. این افراد برای کسب تابعیت ایران صرفاً باید شرایط ذیل را داشته باشند:
1 – تولد فرزند در ایران باشد. درواقع گویا قاعده خاک دراینجا اهمیت بیشتری دارد؛ چون قانون برای فرزندان «زنان ایرانی» است اما اعطای تابعیت منوط به تولد طفل در ایران است. 2 – شخص تا سن هجده سالگی نباید سوءپیشینه کیفری یا امنیتی داشته باشد. دراین مورد مفهوم پیشینه کیفری روشن است؛ اما مفهوم «پیشینه امنیتی) مبهم است؛ آن هم برای فردی هجده ساله. 3 – شخص باید تابعیت غیرایرانی خود را رد کند؛ در اینجا اعلام موضوع کفایت می کند و اگر تابعیت اصلی دیگری داشته باشد، دیگر آن تابعیت برای دولت ایران قابل استناد نخواهد بود. (منع دو تابعیتی بودن) 4 – ازدواج پدر و مادر باید با رعایت اجازه دولت طبق ماده 1060 ق.م انجام شده باشد. از این نظر که هدف پیشنهاددهندگان این قانون، بیشتر رفع موانع تابعیتی و تسهیلات حمایتی برای فرزندان ناشی از ازدواج زن ایرانی و مرد خارجی بود و از آنجا که بسیاری از این ازدواجها بدون رعایت مفاد 1060 ق.م انجام شده بود، این شرط عملاً اجرای قانون را محدود به موارد خاصی نموده است. 5 – فرد مزبور باید در صورتی که 18 سال یا بیشتر دارد، ظرف یکسال از تصویب قانون یا اگر کمتر از 18 سال دارد باید تا یک سال پس از هجده سالگی تقاضای تابعیت ایرانی را ارائه نماید.
4 – بخش دوم قانون مربوط به افرادی است که در این محدوده زمانی (تا 12 مهر 86) به دنیا نیامده اند و در آینده متولد شده یا خواهند شد. این افراد هم برای کسب تابعیت ایرانی باید شرایطی داشته باشند؛ ازجمله ازدواج والدین آنها با رعایت ماده 1060 ق.م. انجام شده باشد. خودشان در ایران متولد شده و پس از 18 سالگی نیز ظرف یک سال تقاضای تابعیت ایران را ارئه کنند. در مورد این افراد شرط سکونت پنج ساله مندرج در ماده 979 ق.م. ضرورت ندارد.
5 – تابعیت ناشی از این قانون، تابعیت اکتسابی است و آثار و محدودیتها این نوع تابعیت را دارد.
6 – با توجه به نگارش قانون و استفاده از جمله «... به تابعیت ایران پذیرفته می شوند» به نظر می رسد هیأت دولت باید آنها را به تابعیت ایرانی بپذیرد و برخلاف ماده 983 ق.م نمی تواند درخواست آنها را رد کند.
7 – فرزندان موضوع این قانون، قبل از تحصیل تابعیت و تا پایان مهلت یکساله ارائه تقاضای تابعیت، علیرغم آن که احتمالاً بیگانه شناخته می شوند، حق اقامت در ایران را خواهند داشت.
+ متن قانون تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی
http://www.iranbar.org/pt1356.php#1302
امتحان میان ترم حقوق بین الملل خصوصی یک، روز جمعه 8 خرداد ساعت 10 برگزار می شود.
تأسیس و شناسایی کشورهای جدید
ماهنامه بین المللی حقوق، شماره 12.
در شرایطی که پس از اعلام استقلال یکجانبه ایالت کوزوو از صربستان که با حمایت کامل و به رسمیت شناختن دولت کوزوو توسط برخی کشورهای غربی انجام شد، موضوع تجزیه، بار دیگر بر صدر اخبار حقوقی بین المللی نشست، با حمله نیروهای نظامی گرجستان به دو ایالت خودمختار آبخازیا و اوستیای جنوبی، که بخشی از سرزمین جمهوری گرجستان هستند، مسأله تجزیه طلبی و شناسایی دولتهای کوچک جدید و ضعیف با حمایت قدرتهای دیگر دوباره مطرح شد...
ادامــه مـطـلـب
بیانیه دادستانهای کشورهای اسلامی، تأکید مجددی است بر فرآیند گریزناپذیر جهانی شدن حقوق کیفری. در شرایطی که استعداد پذیرش این قواعد حقوقی در حوزه صلح و امنیت جهانی فراهم و با آموزه های ایدئولوژیک نیز سازگار است؛ نکته عجیب آن است که تاکنون این کشورها اقدام جدی در برخورد با جرایم بین المللی مربوط به صلح و امنیت جهانی انجام نداده اند. بنابراین رویکرد آنها در قبال مسأله غزه سیاسی است اما باید امیدوار بود که همین روند، انتظار رفتارهای مشابه در برابر فجایع مشابه دیگر – در هر نقطه از جهان به ویژه در کشورهای اسلامی یا علیه مسلمانان – را ایجاد کرده است.
دیگر آن که از دادستانهای حقوقدان انتظار می رود الفاظ حقوقی را در جای خود به کار برند. این روزها مستمراً درباره تدوین پیش نویس «کیفرخواست» محاکمه جنایتکاران سخن به میان می آید که قرار است به نهادهای بین المللی ازجمله دبیرکل سازمان ملل و رئیس دیوان کیفری بین المللی ارسال شود. نکته جالب این که واژه «کیفرخواست» اشاره به سندی است که طی آن قاضی دادسرا (دادستان)، جرم متهم را محرز دانسته و کیفر او را از دادگاه میخواهد. در این معنا کیفرخواست باید توسط دادستان همان دادگاهی صادر شود که قرار است محاکمه را انجام دهد، و نه توسط دادستان دادگاهی دیگر یا مقامات دیگر! درواقع تنها مقام صالح برای صدور کیفرخواست، دادستان همان دادگاه است و این متن چنانچه مراحل آیین دادرسی را در هر دادگاهی طی کند، ممکن است تبدیل به کیفرخواست شود؛ اما طبیعتا هر دادستانی بنا بر سلیقه و روش کاری خود کیفرخواست می نویسد! احتمالاً منظور دادستانهای کشورهای اسلامی، چیزی شبیه اعلام جرم بوده است.
متن بیانیه اجلاس
سکانس اول/
«ما کل یوم 30 نفر با خودمان بردیم...» این پاسخ قلعه نوعی به انتقاد عادل از اوست. بجای «کلهم» می گوید «کل یوم». من هم از آن به بعد پای شوخی که میرسد این دوکلمه را جابجا مصرف میکنم که یادش زنده بماند!
فلاش بک/ سکانس دوم
«این ادبیات در شأن سرمربی تیم ملّی نیست.» این را امیر حاج رضایی کارشناس شبکه 3 درباره نحوه سخنان قلعه نوعی بعد از حذف از مسابقات ملتهای آسیا می گوید. قلعه نوعی طوری پاسخ داد که معلوم بود متوجه منظور حاج رضایی نشده است؛ از کلاس درس و انشا حرف زد!
سکانس سوم/
افشین قطبی که از فشارهای خبرنگاران به تنگ آمده است و البته با شیوه بیان فارسی هم آشنا نیست به بعضی از خبرنگاران میگوید: «کاری که شما با من می کنید، حیوان هم با حیوان نمی کند!» خبرنگاران شاکی میشوند که «او به ما گفت: حیوان!» در حالی که اگر اینطور باشد به خودش هم گفته است «حیوان»!
سکانس چهارم/
سرمربی نسبتاً جدید و سابق و اسبق تیم ملّی، با این که حرفهای جالبی زده و از دایی عذرخواهی کرده است؛ در شبی که از فحاشی تماشاگران خونش به جوش آمده بیانیه صادر میکند که آی بی سواد! تو گروهبان قندعلی (کیه؟!) هم نیستی، چه برسه به ژنرال! این گنده باقالی های نوچه هم خودشان را جمع کنند. سرمربی نسبتاً باسواد تیم ملی می نویسد که آقا کار «ناثواب» نکن!
و بعد...
سرمربی سابق و اسبق بیانیه می دهد که بعله! جرمم این است که با تماشاگرها همصدا نشدم که توپ و تانک و...! اما به نظر من جرم مربی نسبتاً با سواد این بود که همصدا با تماشاگرها و با همان زبانی حرف زد که آن را تخطئه می کرد! و نهایتاً به استناد بیانیه ای که بوی استعفا به مشام نمی رساند، او را استعفانیدند! این بار هم حتماً ایشان معصومانه خواهند گفت که رئیس جمهور دستور برکناری شان از تیم ملی را صادر کرده یا علی دایی؟! اگر محکوم شدند میگویند برای حرفشان سند دارند؟!
حالا از نظر انتخاب سرمربی تیم ملّی در همان نقطه ای هستیم که دو روز بعد از بازی با عربستان... از نظر ادبیات غنی فارسی به دنیا فهمانده ایم که به هیچ وجه شایسته استمرار درخشش گذشتگان نیستیم چون به کمک رسانه و «عشق دوربین» آدمهایی ویترین شده اند که اصلاً فارسی نمی دانند... و از نظر اخلاق، ببخشید! جسارت کردیم! حرفهایمان درباره اخلاقی کردن روابط بین المللی را هم پس می گیریم!
خودمانیم! در این شکی نیست که... همان سکانسهای «مرد دو هزارچهره» درباره بوقچی و لیدرها را ببینید! علی الحساب آقای بذرپاش لطف بفرمایند و نفر «بعدی» را به نیمکت تیم ملّی فرابخوانند.
» حاشیه حق: مجله ایرانی تاریخ و اخلاق پزشکی از سال گذشته رتبه علمی – پژوهشی کسب کرده است و مقاله بنده نیز که در شماره 2 این نشریه چاپ شده، مشمول امتیاز علمی – پژوهشی است! ظاهراً وزارت بهداشت در خصوص اعطای امتیاز علمی به نشریات دست و دلبازتر عمل می کند که البته احتمالا با اقتضائات پژوهش در علوم پزشکی سازگار است.
+ دسترسی به متن مقاله بنده و سایر مقالات این نشریه
http://www.sid.ir/Fa/VEWSSID/J_pdf/48513870203.pdf
بسیار پیش آمده است که سخنان نمایندگان ایران در سازمانها و کنفرانسهای بین المللی، جریانی ساخته است یا بر متن توافقها تأثیر گذاشته و همواره مورد احترام نمایندگان ملتهای دیگر قرار گرفته است. گمان نمیکنم هرگز کسی به خود اجازه داده باشد که خود را از نظرات گاه ادیبانه و شرق گرایانه نمایندگان ایران در نشست های بین المللی محروم کند؛ آن هم در میان جلسه! حال چه شده است که در میان سخنرانی رئیس جمهور و در حالی که سخنانش در این قسمت خاص تقریباً بدون کمترین ایراد ماهوی، سخن از حقیقت و عدالت بود؛ چنین شد؟ در این تردیدی نیست که رژیم صهیونیستی یک حکومت نژادپرست و مبتنی بر تفکیک و تبعیض نژادی است که از یک سو بر اصالت یهودی (یهودی صهیونیستی) تأکید می ورزد و از سوی دیگر با هر «عرب غیریهودی» مخاصمه دارد؛ حکومتی که بر راندن ساکنان بومی از سرزمینهایشان و جایگزینی «یهودیان» به جای آنها اصرار دارد... چرا در زمانی که رئیس جمهور ایران – البته طبق روال سی سال گذشته – از نژادپرستی این رژیم انتقاد می کند و آن هم در زمانی که اسرائیل کاملاً تحت فشارهای بین المللی ناشی از جنایات غزه است چنین اتفاقی روی میدهد؟
گمان میکنم پیش از آن که بخواهیم به توطئه «رسانه های صهیونیستهای زورگو» بپردازیم، باید رئیس جمهور را دعوت کنیم که یکبار دیگر همه چیز را مرور کند... بخصوص این موضوع برای من جای پرسش است که وقتی قرار است دیگران را متهم کنیم، باید سندی بر اثبات حرف خود داشته باشیم! رئیس جمهور از ارائه این سند در این فرصت دریغ کرد. گزارش نماینده سازمان ملل در سرزمینهای اشغالی و حتی کتاب کارتر می توانست سندی کاملاً «غربی» علیه نژادپرستی اسرائیل باشد.
+ متن کامل سخنرانی
http://www.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1321721&Lang=P
+ مسأله نژاد و آموزش حقوق بشر: چرا هنوز تبعیض نژادی و نگرشهای نژادپرستانه در دنیای امروز یك نگرانی بهشمار میروند؟
http://maghami.blogfa.com/post-53.aspx
» حاشیه شهر: سقوط اخلاقی محض! مایلی کهن با آن همه ادعای اصولگرایی اش چنان متن جسورانه و بی ادبانه ای نوشته است که هیچکس نمی تواند دفاع کند! حتی اگر با محتوای سخنانش موافق باشیم، مجبوریم بگوییم که همچنان در حال سقوط اخلاقی هستیم و هر روز بدتر از دیروز می شویم. این دیگر مصاحبه ای نبود که پس از هیجان یک مسابقه داغ انجام شده باشد، متن نوشته ای بود که اصولاً با سنجیدن همه جوانب نوشته شده است! غیرقابل قبول! البته وقتی مطالب روزنامه ها و نشریات و نحوه گفتگوهای بعضی افراد را که می بینیم، سؤال اساسی تری هم وجود دارد: «چرا انشای ما ضعیف است؟!!» و این جمله را باید با همین لحن کودکانه و ضعیف نوشت!
http://www.etemaad.ir/Released/88-02-01/91.htm



