تبليغاتX
در رگ تاک

چکیده مقاله برای ارائه در اولین کنگره بین المللی حقوق پزشکی پذیرفته شده و نگارش متن نهایی را آغاز نموده ام. گرچه فرصت بسیار کم است: فقط چهار روز!

 

اتانازی ارادی منفعلانه، حق درمان و حق بر خویش

چالشی در ماهیت حقوق بشر

آنچه موضوع این مقاله است مربوط به نوع خاصّی از اتانازی است به نام «اتانازی ارادی منفعلانه» که از یک سو با مسأله «حق حیات» و از سوی دیگر با مساله «حق بر درمان» در اسناد حقوقی مرتبط است. برای ما این پرسش اساسی مطرح است که آیا حقوق بشر، توسط خود انسان قابل سلب خواهد بود؟ که این پرسش، بحثی در ماهیت حقوق بشر می طلبد.

درباره رابطه اتانازی ارادی منفعلانه با حق حیات، اسناد حقوقی بین المللی صریحی وجود ندارد اما...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/07/28ساعت 17:1 توسط امیر مقامی| |

گاهی نمی دانم باید چگونه نقد کرد؟! نقد در سیاست؟ برمبنای برداشتها و اعتقادات خود یا برمبنای شعارهای کسی که مورد نقد است؟! مثل همین قضیه استقبال در سعدآباد و بدرقه پیش نقش سربازان هخامنشی! دو سال و دو ماه و چند روز از آغاز ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد گذشته است. ایشان در نخستین میزبانی دیپلماتیک خود برخلاف رسم رؤسای جمهور گذشته در خیابان پاستور و نهاد ریاست جمهوری از بشار اسد نخستین میهمانش استقبال کرد، به این بهانه که نمی خواهد «کاخ نشین» بشود و سعدآباد باید مجموعه ای تاریخی بماند و... غافل از آن که...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/07/26ساعت 15:49 توسط امیر مقامی| |

اشاره» نقدی که میخوانید را یک کارشناس ادبیات نوشته که از دور دستی هم بر آتش حقوق دارد و درباره فریب، از کتاب دکتر میرمحمدصادقی هم بهره می برد. بنابراین خواندنش خالی از لطف نیست. با این توضیح که معتقدم اجتهاد، نیاز به تخصص دارد و تعلیم. و در مورد آن مسأله نمازخواندن دوباره دکتر پژوهان هم باید گفت که نظر نویسنده صحیح است؛ به علاوه این که اصول عقلی (با عنوان اصول فقه یا قواعد فقه که برگرفته از منطق و عقل و تأییدشده در دین هستند) وجود دارد که فقها نیز از آنها برای شناخت احکام بهره می برند.... ضمناً تیتر مربوط به این نوشته مربوط به وبلاگ است، نه نویسنده.

باز هم منتظر نوشته ها و آثار خانم مهرعلیزاده و دیگر دوستان هستم.

 

فاطمه مهرعلیزاده

بنام حضرت دوست كه ناجسته اش يابيم و ناديده دوستش داريم.

فیلم « اغما » فیلمی است با شباهت بسیاری به فیلم «او یک فرشته بود». هر دو فیلم داستان انسان هایی است که به دلیل مغرور شدن به  ایمان خویش مورد توجه شیطان* قرار می گیرند و شیطان به این طریق سعی می کند تا آنها را بفریبد . آنها نیز به سادگی در این دام گرفتار می شوند. هر یک به گونه ای؛ یکی به نفس خود امید دارد و دیگری به علاقه و ایمان بی حد خود به خدا.... 
ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/07/24ساعت 21:16 توسط نویسندگان میهمان| |

شوخی و جدی حرف از تمدید ماه مبارک بود! با خودم فکر میکردم کاش تمدید می شد! واقعاً کاش هیچ وقت تمام نمی شد... هیچ وقت عید فطر نمی شد و تاریخ در 29 رمضان متوقف می ماند... اخلاقها بهتر بود...

حالا که نشده! تمدید نشده!

فروشگاه کتاب بود توی دادگستری. کتابهای خوبی هم بود. بین وکلا و قضاتی که برای دید و خرید ایستاده بودند، خریدهای من عجیب بود! نه آراء قضایی، نه نحوه تنظیم دادخواست، نه بقیه موارد اینچنینی! مثلاً «حقوق نشانه های جغرافیایی»!!!

چند روز پیش، یعنی دقیقاً سه شنبه گذشته آقایی آمد برای مشاوره نزد همکارم. قاضی به استناد ماده 16 قانون مدیریت پسماندها محکومش کرده بود. نوشته بود «رأی قطعی است». با این که مجازات محکوم به آنقدر بود که به نظر برسد قابل تجدیدنظر است. تردید کردیم! قرار شد برویم قانون را مطالعه کنیم، چون قانون خاص است شاید آراء مستند به آن قابل تجدیدنظر نباشد! همان شب دیدم که مشکلی برای تجدیدنظرخواهی نیست. بیشتر مطالعه کردم. دیدم ایراد شکلی هم دارد! ظاهراً هنوز آیین نامه ای که در ماده 16 اشاره شده، تصویب نشده است که بتوان به ماده 16 استناد کرد! یعنی معلوم نیست این ممنوعیتها چیست و چگونه است و اعمال این ماده منوط به تبیین موضوع در آیین نامه اجرایی بوده است! هنوز این آقا نیامده که جوابش را بگیرد. وقت تجدیدنظرخواهی هم دارد میگذرد! شماره ای هم ازش نداریم! کاش بیاید...!

امشب پوتین می آید. البته آنگونه که برخی میگویند این نخستین سفر یکی از سران کشورهای عضو دائم شورای امنیت به ایران، پس از انقلاب نیست! قبلاً جیانگ زمین رئیس جمهور وقت چین (سال 79 یا 80) آمده بود، شیراز هم رفته بود. آخرین سفر رئیس دولت روسی به ایران ظاهراً به سفر استالین در چارچوب کنفرانس تهران بازمیگردد که روزولت، استالین و چرچیل... خب! حالا شاید این یکی کنفرانس تهران هم مشهور و تاریخی بشود! شاید «خزر» چکمه ای ما تکلیفش را بداند که چقدرش مال کیست؟!

از شیراز گفتم! مهدی میگفت که اخیراً دستیار استاد شده آنجا. و یکی از دانشجویانش هم... حدس میزنید کی باشد؟! اگر دکتر پژوهان فریب خورده از شیطان و بازگشته به راه حق باشد خوب است؟! یعنی همین امین تارخ! در دانشگاه مجازی...

و دیگر این که تلویزیون شهری بهارستان بالاخره روشن شد و جمال منوّر رئیس جمهور، اولین چهره ای بود که در آن دیدیم! ذوق زده شدیم، عکسیدیم! البته واقعاً تصویر برعکس بود! برای همین است که آرم شبکه یک را سمت راست می بینید!

 رئیس جمهور در سفر استانی که نیامد اینجا! اینجا! دریاچه زیتون! راستی «همه جای ایران» بدون بهارستان معنا داره؟

کاش تمدید شده بود...

نوشته شده در 86/07/23ساعت 21:20 توسط امیر مقامی| |

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

هلال عید بدور قدح اشارت کرد

 

ثواب روزه و حجّ قبول آنکس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

 

مقام اصلی ما گوشة خرابات است

خداش خیر دهاد آنکه این عمارت کرد!

 

بهای بادة چون لعل چیست جوهر عقل

بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

 

نماز در خم آن ابروان محرابی

کسی کند که بخون جگر طهارت کرد

 

فغان که نرگس جمّاش شیخ شهر امروز

نظر به دُردکشان از سر حقارت کرد

 

به روی یار نظر کن ز دیده منّت دار

که کار دیده نظر از سر بصارت کرد

 

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ

اگر چه صنعت بسیار در عبادت کرد!

نوشته شده در 86/07/20ساعت 23:20 توسط امیر مقامی| |

روز حافظ است و بهانه ای دیگر برای حافظ خوانی. دیشب در راه، برای دقایقی با آوای شجریان، بیت الغزلهای ناب حافظ را مرور میکردم. این یکی را به راستی زیباست و گاه قافیه ها و واژه های ماقبلشان تضادی دارند که اینگونه کنار هم نشستنشان از حافظ بر می آید و بس...  

 

سمن بویان غبار غم چو بنشینند، بنشانند

پری رویان قرار از دل، چو بستیزند، بستانند

 

به فتراک جفا دلها چو بربندد، بر بندند

ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند، بفشانند

 

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند، برخیزند

نهال شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند!  

 

سرشک گوشه گیران را چو دریابند، دُر یابند

رخ مهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند

 

ز چشم لعل رُمّانی چو می خندند، می بارند

ز رویم راز پنهانی چو می بینند، می خوانند

 

دوای درد عاشق را کسی گو سهل پندارد

ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند!

 

چو منصور از مراد آنان که بردارند، بردارند

بدین درگاه حافظ را چو می خوانند، می رانند!

 

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند

که با این درد، اگر در بند درمانند، در مانند!  

نوشته شده در 86/07/19ساعت 22:50 توسط امیر مقامی| |

این خبر که قرار شده قسمتهای آخر سریال میوه ممنوعه تغییر کند، اگر صحت داشته باشد در نوع خود کم نظیر و چه بسا بی نظیر است! این که یک سریال در حین پخش بنا به دلایل احتمالاً اجتماعی یا هر دلیل دیگر دچار تغییراتی در داستان بشود! به هرحال... مطمئناً این اثر حسن فتحی هم می تواند از آثار به یاد ماندنی تلویزیون ایران باشد و چه بسا از بازیهای درخشان علی نصیریان در کارنامه بازیگری اش. حقیقت این است که ایفای نقشهای معمول و رلهای شخصیتهایی که هر روز با آنها سر و کار داریم، نسبت به موقعیت های پیچیده و کم نظیری چون «حاج آقا فتوحی» بسیار ساده به نظر می رسند. از اینها که بگذریم گفتگوهای مردم درباره این موضوع آن هم درست در زمانی که موضوع لایحه جدید خانواده مطرح است، می تواند جالب باشد. همانطور که اطلاع دارید طبق ادعای سخنگوی قوه قضاییه، دولت با افزودن ماده ای به لایحه مربوط به خانواده که احتمالاً به زودی به مجلس ارائه می شود، پیشنهاد داده است که در صورت احراز تمکن مالی و عدالت مرد، دادگاه مجوز تجدید فراش را علیرغم عدم رضایت زوجه صادر کند. البته ظاهراً این ماده به نوعی تکرار ماده 14 قانون حمایت خانواده (1346) است که البته در سال 1353 با تصویب قانون حمایت خانواده جدید نسخ گردید. (نسخ صریح به موجب ماده 28 قانون متأخر) صدالبته از این نظر که در تبیین موضوع «عدالت» و این که این عدالت شامل عدالت روحی و روانی زوجه اول نیز می شود و این که در صورت وجود شرط ضمن عقد مبنی بر لزوم رضایت زوجه، من مخالف چنین قانونگذاری هستم. اما از این حرفهای حقوقی که بگذریم، گاه می توان در میان مردم نشست و سخن نگفت و شنید! تنها باید شنید از باورهایشان، تردیدهایشان و...

راستش قضیه از اینجا شروع شد که تاکسی که سوار آن بودم به زحمت مجبور به توقف خودرو پشت سر پژو 206 شد که یک جوان پشت فرمانش نشسته بود! بعد این بحث میان راننده و سه مسافر درگرفت که چرا آن پژو آنطور بد جا سرعتش را کم کرده بود؟! آیا کاری داشت؟ منتظر بود که کسی از ایستگاه بیاید؟ یا چه بسا نیت نادرستی داشت؟! بعد بحث به اینجا کشید که اگر جوان نبود و زن و بچه داشت، مگر نمی شد که همین نیت نادرست را داشته باشد؟! و همگی تأیید کردند که چرا... می شود! و از همینجا بود که بحث شروع شد که اصلاً آیا این میوه، ممنوع است؟! راننده که از آن آدمهایی بود که هشتش گره نهش بود و ناراضی که اصلاً این مسیر که ما را می برد به این قیمت نمی ارزد! مسافر جلویی مرد میانسالی بود، کارمند دولت با یک بچه دانش آموز و یک دانشجو و شاید یکی دو بچه دیگر! سمت راست من در صندلی عقب جوانی نشسته بود که از حرفهاش دستگیرم نشد وضعش چطور است اما بعداً چند بار تأکید داشت که «حالا از پس یکیش بر بیایم!» و شاید متأهل بود! جوان سمت چپم هم که خیلی شاد و خوش بود، او هم بهش می آمد متأهل باشد! اما راستش در این دوره زمانه اینجور چیزها خیلی «آمدنی» نیست!

راننده اغلب ساکت بود و به حرف مسافرانش گوش میداد، اما نه به کم حرفی من! مرد میانسال تأکید داشت که «به خدا صوابه!» یا «ثوابه» یعنی ثواب داره! چی؟ این که یک مرد، سختی بار زندگی یک زن را بر دوش بکشد! منظورش یک زن «دیگر» یا «علیحده» بود! سخت هم به میوه ممنوعه معترض بود که چرا چیزی را که در شرع، مجاز است اینگونه به چالش عرفی و اجتماعی می کشاند؟ شاید یادش رفته بود که هر حلالی، الزاماً هم نباید عمل بشود! مثلاً ما مجازیم و حلال است و چه بسا ثواب هم دارد و مستحب هم باشد که صبح تا شب به عبادت بپردازیم. خب آیا عرف بر می تابد که ما هیچ فایده ای به حال خلق روزگار نداشته باشیم و عزلت پیشه کنیم؟ کدام معصوم چنین کرد؟ همین عرف آزار رساندن به روح و روان زنی که مردی را تکیه گاه خویش میداند، روا نمی داند و چه بسا شرع هم. فقط این نیست که بگوییم پیامبر و امامان چنین رسم پیشه کردند. خب کردند. اشتباه نکردند. اما الزاماً ما هم در همان شرایط هستیم؟ و چه تعداد از زوجات پیامبر بر اثر مسائل سیاسی و هم پیمانیهای مرسوم عرب، جبر روزگار شده است؟ که آن حضرت تا دم آخر خدیجه را برترین می دانست. مگر نه آنست که علی پس از فاطمه، شبیه ترین به او را می جست؟ و... من نمیدانم این همشهری که از مخارج دبستان و دانشگاه فرزندانش به ستوه آمده بود و لب به گلایه گشوده بود؛ از کدام «ثواب» سخن می گفت؟

آن دو جوان هم چیز زیادی نمی گفتند جز این که «باید قانونش درست شود» یا «آدم باید از پسش بر بیاید»! و این میان گویا اصلاً موجود دیگری نیست که زندگیش تحت تأثیر قرار می گیرد. من این درس را مدتها پیش از دوستی آموختم که «غیرت» مردان را حسی است همزاد در زنان به نام «حسادت». بنابراین تجدیدفراش و اینگونه بحثها مسائلی کاملاً استثنایی است که نمی توان از نظر اجتماعی و روانشناختی به مثابه «اصل» قرار داد و از آن به عنوان «اصل» دفاع کرد. خلاصه سخن این که اگر «قدسی» قلباً راضیست، چه باک؟! «حاج آقا فتوحی» هر چه می خواهد بکند!!!

 

حاشیه روزگار»

یک بار دیگر «آخرین»! آخرین ترم است که در دوره کارشناسی ارشد در «کلاس» خواهم نشست! ترم آینده هم انشاءلله پایان نامه. بعد هم کمی تمدّد اعصاب و باز ادامه راه اگر به قول بهرام شفیع، عمری باقی باشد. البته این آقای شفیع همیشه بین دو نیمه هم می ترسید دیگر عمری برای گزارش نیمه دوم باقی نباشد!

امشب جاده که می رود... میخواهم برود... میخواهم تا هزار سال این جاده تمام نشود!!! باید حسابی بخوابم!

نوشته شده در 86/07/17ساعت 21:33 توسط امیر مقامی| |

هنوز نتیجه داوری چکیده مقالات به دستم نرسیده. به هرحال من کار خودم را برای خودم و بخاطر پرسشهای بزرگ شخصی که با آنها روبرو بودم انجام دادم! استفتا از برخی مراجع هم بخشی از تحقیق بود. پاسخ استفتا از آیت الله مکارم پس از حدود دو هفته به دستم رسید. متن پاسخ ارسالی دفتر ایشان را که خواندم یاد دوستی افتادم که میگفت آدم حتی فقط به احترام گیاهی که احیاناً به او عادت کرده... باید بماند! شاید راست میگفت. شاید گیاه بتواند عادت کند. شاید عادت گیاه اینقدر شایسته احترام باشد اما...

 

استفتا:

آیا انسان تکلیف دارد نسبت به درمان خود اقدام کند یا می تواند از درمان صرفنظر نماید؟ ‏در صورتیکه درمان تأثیر حتمی بر کیفیت یا کمیت زندگی نداشته باشد آیا درمان واجب است؟ مثلاً آیا فرد می تواند ‏داروهای خود را مصرف نکند؟ و آیا بسته به نوع یا اهمیت دارو تفاوتی دارد یا خیر؟ اگر آن دارو یا نوع درمان، ‏عوارض یا مشکلات سوء جسمی یا روحی دیگری دارد چطور؟‏

 

پاسخ:

اگر تأخیر در درمان باعث شود به جسم و روحش و یا زندگی اطرافیان تأثیر منفی بگذارد واجب است اقدام به درمان نماید.

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته 

دفتر آيت الله العظمی مکارم شيرازی / بخش استفتاءات

 

لینک» استفتا از آیت الله صانعی
نوشته شده در 86/07/16ساعت 21:13 توسط امیر مقامی| |

امروز یکسره کتاب «روی ماه خداوند را ببوس» را خواندم به جبر! نوشته مصطفی مستور. پیشنهاد میکنم بخوانید! اگر از بعضی دیالوگهای خطابه گونه اش بگذریم، قابلیت اقتباس برای سینما هم دارد. کتاب با این عبارت آغاز می شود:

«هر کس روزنه ای است به سوی خداوند، اگر اندوه ناک شود. اگر به شدت اندوه ناک شود.» که به نظر می رسد اینگونه آغاز داستان توسط مستور تقلیدی از برخی نویسندگان بزرگ چون ساراماگو است.

در صفحه یازده هم عبارت جالبی آمده در رابطه شهرت و تنهایی! «آدمی که مشهور نیست، وجود ندارد. یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش نه دیگران. و کسی که فقط برای خودش وجود داشته باشد تنهاست. و من از تنهایی می ترسم.»

و این بخش از یادداشتهای دکتر پارسا، که خودکشی کرده و یونس (شخصیت اول داستان) در پی کشف علت «جامعه شناختی» خودکشی اوست یادداشتی از خود به جا گذاشته که شاید بتوان گفت نقطه طلایی نثر نویسنده در بخش گره گشایی است:

 

«چه با شتاب آمدی! گفتم برو! اما نرفتی و باز هم کوبه ی در را کوبیدی. گفتم: بس است، برو! گفتم: اینجا سنگین است و شلوغ. جا برای تو نیست. اما نرفتی. نشستی و گریه کردی. آن قدر که گونه های من خیس شد. بعد در را گشودم و گفتم: نگاه کن چه قدر شلوغ است! و تو خوب دیدی که آن جا چه قدر فیزیک و فلسفه و هنر و منطق و کتاب و مجله و روزنامه و خط کش و کامپیوتر و کاغذ و حرف و حرف و حرف و تنهایی و بغض و زخم و یأس و دل تنگی و اشک و آشوب و مه و مه و مه و تاریکی و سکوت و ترس و اندوه و غربت در هم ریخته بود و دل گیج گیج بود. و دل سیاه و شلوغ و سنگین بود. گفتی: اینجا رازی نیست! گفتم: راز؟ گفتی: من رازم! و آمدی تا وسط خط کش ها. بعد چشم هات از میان آن قاب سبز جادو کردند و گویی توفانی غریب درگرفت. آن چنان که نزدیک بود دل از جا کنده شود و من می دیدم که حرف ها و فلسفه ها و کتاب ها و خط کش ها و کاغذها و یأس ها و تاریکی ها و ترس و آشوب و مه و سکوت و زخم و دل تنگی و غربت و اندوه، مثل ذرات شن در شن زار، از سطح دل روبیده می شدند و چون کاغذ پاره هایی در آغوش توفان گم می شدند. خانه پرداخته شد. خانه روشن شد و خلوت و عجیب سبک. و تو در دل هبوط کردی. گفتم: چیستی؟ گفتی: راز!»

نوشته شده در 86/07/15ساعت 23:12 توسط امیر مقامی| |

فقط آمدم بعد از این سه چهار روز که دوستان با خواندن یادداشت دفاع مشروع، شرمنده کردند سپاسگزاری کنم و بگویم خبری نیست جز بی خبری! روزهای برزخی... هنوز...

دیگر آن که آرام آرام تعداد کسانی که توسط من از راه به در شدند، دارد زیاد می شود و همچنان شعار «هر ایرانی، یک وبلاگ» ادامه دارد! یعنی همان نهضت ادامه دارد! نهضت وبلاگستان! تازه ترین خبر این که ناصر هم بعله...! احتمالاً از این به بعد کمی همدیگر را اینجا هم اذیت کنیم! روی اسم وبلاگش تردید داشت که به پیشنهاد من حافظ را باز کرد و شد آنچه می بینید: خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت / حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود... و فعلاً قرار است بیشتر داستانک بنویسد. تا بعداً اوضاع چگونه پیش برود. به هر حال، وبلاگستان حالا برای ما دارد واقعاً معنای خانوادگی پیدا میکند! البته، ماندن سخت است!

نوشته شده در 86/07/15ساعت 23:10 توسط امیر مقامی| |

امروز از اتفاق همراه استاد مشاور پایان نامه ام، جناب دکتر جلالی به مطالعه گزارشی از سخنرانی اخیر استاد ممتاز درباره رویه دیوان بین المللی دادگستری و دفاع مشروع پرداختیم که در وبلاگ همکلاسی سابقم منتشر شده بود و هر جا توانستیم در نقد آنچه من دفاعیات چند حقوقدان-نمای بین المللی می نامم، کوشیدیم! البته این ترکیب بدیع حقوقدان-نما را هم وامدار فوتبال و عبارت دیگر نه چندان بامسمای «تماشاگرنما» هستم! به علاوه باید این نکته را بیافزایم که هنوز فرصت نکرده ام گزارش روزنامه ال پاییس از نشست بوش، رایس و ازنار (نخست وزیر وقت اسپانیا) درباره توجیهات پیش از حمله به عراق را مطالعه کنم.

اینک میخواهم بگویم که طی بیش از چهار سالی که از حمله امریکا به عراق میگذرد، هر بار استدلالهای طرفداران حمله را شنیده ام و همواره احساس کرده ام که حقوق، چگونه می تواند در خدمت سیاست ورزان قرار بگیرد؟ و ارزش و اعتبار عدالت نزد ما چیست که حاضریم به سادگی از اصول مسلّم حقوقی زمان خود بگذریم تا «عرف آنی» ایجاد شود؟!

من مدتها پیش در مقاله ای به برخی موارد اشاره کرده بودم که...


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در 86/07/10ساعت 22:40 توسط امیر مقامی| |

باور اول که خبر را در یکی از روزنامه ها خواندم خیلی توجهم را جلب نکرد و فکر کردم این هم یکی از ده ها طرحی است که اهالی کنگره برای چند روزی مطرح میکنند تا جوّ جدیدی ایجاد شود و به برخی اهداف برسند؛ حتّی اگر به تصویب نرسد! اما آرام آرام قضیه خیلی جدّی تر شد و نهایتاً سنای امریکا رأیی تاریخی داد: تجزیه عراق! البته تجزیه نه به معنای واقعی آن بلکه نوعی فدرالیسم. سه دولت سنی، شیعی و کرد و یک دولت مرکزی که ظاهراً کار خاصّی جز تقسیم درآمد نفت ندارد! خیلی ها از این طرح، بوی تجزیه عراق را استشمام میکنند و آن را به تجزیه دیگر کشورها (وچه بسا ایران) مربوط می دانند که بخشی از تاکتیکهای مربوط به راهبرد کلّی «خاورمیانه جدید» است. بدون شک در این میان ایران به دلیل تشکیل یافتن از قومیتها، زبانها و فرهنگهای گوناگون و عدم یکپارچگی فرهنگی در ظاهر بیشترین استعداد را برای تجزیه شدن دارد و تنها مانع بر سر چنین اتفاقی همان «وحدت ملّی» است که در شعارها کم نشنیده ایم و کم نگفته اند. قصد اطاله کلام بر سر موضوع وحدت ملّی ندارم؛ جز آن که بگویم اتفاقاً ایران به دلیل آن که از نظر بسیاری از تئوریهای ملّت شناختی، یک ملّت به معنای واقعی آن شناخته می شود بیشترین شانس را برای مقاومت در برابر چنین تحولات و رویدادهایی خواهد داشت. در حالی که کشورهایی همچون عراق که برآمده از سقوط امپراطوری عثمانی و دخالتهای استعماری بوده اند، کمتر واجد عناصر همبستگی ملّی هستند و همین بس که قوی ترین اقلیت کرد در میان کشورهای همزیست با کردها در این کشور ساکن است، اهل تسنن علیرغم اقلیت بودن تا پیش از حمله آمریکا قدرت را در دست داشتند و شیعیان علیرغم کثرت، از قدرت دور بودند؛ به علاوه آن که بافت سیاسی عراق هنوز راه زیادی تا دموکراتیزه شدن دارد و هنوز گامهای اوّل را پس از سالها دیکتاتوری و نظام تک حزبی پشت سر میگذارد و این در حالیست که در ایران، تا حدود زیادی شانس قومیتها برای حضور در حاکمیت (از مجلس گرفته تا رهبری) بسیار زیاد است، چنانکه رهبری خود از میان آذریهاست. همچنین قانون اساسی فرصتهای برابر را برای همه قومیتها پیش بینی کرده است؛ که لازم است مفاد آن مورد توجه عمیق قرار گرفته و اصول مربوطه به طور کامل اجرا شود و دموکراسی یکی از پذیرفته شده ترین ارزشهای مدرن در جامعه و حتی بافت سنتی ایران است؛ هر چند هنوز با چالشهایی روبروست. به اعتقاد من، ایران می تواند خود درباره حقوق اقوام تصمیم بگیرد؛ گرچه اختلاط اقوام مختلف در طول تاریخ در ایران، بر همبستگی ملّی افزوده است.

در این میان، من بیش از هر چیز از این موضوع متعجّبم که چگونه کشوری دیگر درباره عراق تصمیم می گیرد؟ و آیا این تصمیم معنایی جز دخالت در امور داخلی یک کشور مستقل شناخته شده بین المللی دارد؟! از نظر حقوقی، امروز کشور عراق، همچون پیش از زمان جنگ اخیر کشوری مستقل است؛ حتّی اشغال شده هم محسوب نمی شود و حضور نیروهای نظامی بیگانه در این کشور مستند به درخواست دولت عراق است که هر آن (البته تأکید میکنم از نظر حقوقی!) ممکن است دولت عراق رسماً خواستار خاتمه حضور نیروهای بیگانه شود. در واقع با تشکیل دولت رسمی و قانونی پس از تصویب قانون اساسی جدید، عراق نه تنها کشوری اشغال شده محسوب نمی شود؛ بلکه این واقعیت مسلّم حقوقی در مصوبه کنگره نادیده انگاشته شده است که فقط اتباع عراق و مردم این کشور هستند که می توانند برای کشورشان تصمیم بگیرند، با اصلاح قانون اساسی یا تصویب قانونی از طریق نمایندگانشان در مجلس! سناتورهای آمریکا، نماینده عراقیها نیستند! ظاهراً سناتورهای آمریکا هم علاقه دارند به صف طویل کسانی بپیوندند که اخیراً من را شگفت زده میکنند!!! اگر چنین طرح و تصمیم و تصویبی، دخالت در کار عراق نیست، به نظر من دیگر کشورها هم حق دارند خیلی کارهای دیگر و کوچکتر را انجام دهند و «مداخله گر» هم نباشند! گاه فکر میکنم کاش میشد خاورمیانه را از زمین برکند و در یکی از اقیانوسهای عالم غرق کرد یا رها کرد در فضای بیکران! در صورت چنین رویدادی، من حاضرم از «منطقه» خارج نشوم!

 

لینک مرتبط: تقسیم عراق، راهکار دموکراتها برای پیروزی (همراه با مصاحبه با حسین رویوران) / طرح تقسیم عراق در دستور کار سنای آمریکا / تجزیه عراق؟ - عطاءالله مهاجرانی

نوشته شده در 86/07/08ساعت 23:12 توسط امیر مقامی| |

پس از مدتها دوباره... بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود... کاش من تلویزیون یا حدّاقل رادیوی اختصاصی داشتم به جای این وبلاگ کوچک! باید شنید... کمانچه را... صدای ضرب را... و حنجره را که به قول فرهاد فخرالدّینی زیباترین صداست... بهترین ساز است... چه خوش موقع رسیدم به این آواز... در نیمه ی ماه نیاز...

البته شنیده ها حکایت از رفت و آمد مدیر برنامه های استاد و رئیس جدید شورای عالی خانه موسیقی در راهروهای نسبتاً تنگ اداره کلّ فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان دارد. ظاهراً فعلاً کنسرت تبریز قطعی است و بعد از آن نوبت اصفهان خواهد بود.

دارم باز خبرها را مرور میکنم. فکرش را بکنید یک خانم نه چندان جوان انگلیسی که شش بار ازدواج کرده، یک بار عروس اسامه بن لادن بوده و آن دوره گویا آنقدر برایش شیرین بوده که می گوید میخواهد دوباره با پسر بن لادن ازدواج کند، بی هراس از تهدیدها!

سارکوزی به حرف آمده که «نمي توان به بهانه ممانعت از برخورد تمدن ها، همه را مجبور کرد مانند هم فکر کنند و اعتقاداتي يکسان داشته باشند.» براوو موسیو!

پرونده ویژه این هفته شهروند امروز هم گفتگوی تمدنها بود. هم قابل نقد و هم قابل تقدیر که مبادا گفتگو بمیرد...

احمدی نژاد هم در مجمع عمومی گفته است: «برخي كساني كه خود واضع قوانين بين‌المللي هستند، آشكارا و به راحتي آن را نقض و سياست تبعيض‌آلود و دوگانه اعمال مي‌كنند. قانون خلع سلا‌ح اتمي را وضع مي‌كنند؛ ولي هر روز نسل‌هاي جديدي از آن را آزمايش و انبارها را پر مي‌كنند. منشور ملل متحد را تنظيم كرده‌اند؛ ولي حق استقلا‌ل و حاكميت بر سرنوشت ملت‌ها را محترم نمي‌شمارند، قراردادهاي رسمي خود را به راحتي و با تغيير سياست زير پا مي‌گذارند و به قوانين مربوط به حفظ محيط زيست تن نمي‌دهند.»

بخشی از کتاب «دنیای بدون قانون» فیلیپ سندز را در وبلاگ آقای سادات میدانی بخوانید که گویی حقوق بین الملل... آیا راستی؟! می تواند زبان مشترکی باشد؟

سپاهان هم به نیمه نهایی رفت. خبر خوبی بود. نزدیک استاندارد! همین دو کلمه توصیف این تیم است!

«م مثل مادر» راهی اسکار شد. فکر کنم بی هیچ امیدی! شاید خون بازی و اتوبوس شب که در جشنواره فجر و جشن خانه سینما مورد استقبال قرار گرفتند، می توانستند انتخابهای بهتری باشند. به هرحال... خدا ملاقلی پور را بیامرزد... البته موضوع مورد اعتراض برخی سینمایی ها هم هست.

فیلم از جنگ هم می گوید... تازگی خبر آمده که قرار است نامه های صدام و هاشمی رفسنجانی منتشر شود. البته چیز جدیدی نیست. قبلاً هم منتشر شده و یک دور خوانده ام. نکات و جدلهای جالبی در نامه ها هست.

گفته می شود تعطیلات عید فطر هم سه روز خواهد بود. کاش زودتر اعلام کنند!

دارد یادمان می رود که سال، سال مولاناست. پس تا دیر نشده یادداشتی از مرحوم منوچهر آتشی در این باره بخوانید.

ضمناً امروز شماره جدید همراهم را گرفتم! لطفاً با شماره قبلی تماس نگیرید!

بی تو اگر به سر شدی، زیر جهان زبر شدی!

نوشته شده در 86/07/05ساعت 21:24 توسط امیر مقامی| |

تازه دوزاری ام افتاده است که نمی شود همزمان دادخواست تخلیه مال الاجاره را همراه با مطالبه اجاره بهای معوّقه (بیش از یک میلیون تومان) و احیاناً اجرت المثل پس از انقضای اجاره را در دادگاه مطرح نمود! ظاهراً منشاء دعاوی یکیست، یک قرارداد اجاره و تخلفات مستأجر! اما برای همین موضوع کوچک ما باید دو پرونده تشکیل دهیم! تخلیه را به شورای حل اختلاف بفرستیم (ماده 7 آیین نامه) و مطالبات مالی را به دادگاه! به این فکر میکردم که شورای حل اختلاف قرار بود ورودی دادگستری را کاهش دهد؛ حال خودش ورودی دارد، و تازه برخی دعاوی اینگونه دو پاره می شوند و ورودی دادگستری به علاوه شورا (که هر دو به هر حال بخشی از نظام قضایی هستند)، بیشتر هم می شود!

به نظر می رسد علاوه بر این که شوراها باید قانونمند شوند و قانون خاص آن به تصویب برسد، لازمست این موضوع لحاظ شود که در مواردی که منشاء دعاوی متعدد یکی است که برخی از آنها در صلاحیت دادگاه عمومی و برخی در صلاحیت شورای حل اختلاف است، دعاوی تجمیع شده و در صلاحیت دادگستری باشند.

ضمن این که قرار بود شوراها، «حل اختلاف» کنند اما نه خود شوراها و نه مراجعان آنها چنین باوری ندارند و عملاً شورا مانند یک محکمه قضایی «حکم» لازم الاتّباع صادر میکند؛ بی آن که طرفین در آن به صلح یا موافقتی دست یابند و از این نظر هیچ تفاوتی با دادگاه هم ندارند، جز این که ممکن است عضو شورا، حقوقدان نباشد یا به قول دکتر آخوندی جوان لیسانسه 25 ساله ای باشد که تازه از سربازی برگشته و هیچ کاری هم نکرده است! معلوم است چنین جوانی ترجیح میدهد حکم صادر کند تا بخواهد «ریش سفیدی» کند که کسی هم حرفش را نمی شنود!!!

ضمن این که همچنان صلاحیت کیفری شورای حلّ اختلاف را خلاف قانون اساسی (اصل 36) میدانم!

 

حاشیۀ حق»

چکیده مقاله با عنوان «اتانازی ارادی منفعلانه، حق بر درمان و حق بر خویش – چالشی در ماهیّت حقوق بشر» تقریباً آماده است. دوستی اصرار دارد به جای اتانازی از واژه دیگری استفاده کنم. شاید مشکلش با شخص مجهول الهویه و معلوم الحالی به نام «نازی» است! چه میدانم! خب من چه کنم؟! واژه جایگزین ندارم! حالا چو (شایعه) انداختند توی شهر که پاپ فقید هم... بعله! گفته اند: «پس از آنکه پاپ دو بار در ماه های فوریه و مارس به بیمارستان منتقل شد، پس از استماع توضیحات پزشکانش خود شخصاً تصمیم به استفاده نکردن از لوله مخصوص تغذیه گرفته است.» الله اعلم!

به علاوه استفتای آقای صانعی به دستم رسیده است. دفتر آقای مکارم استفتا را اعلام وصول کرده ولی هنوز پاسخ نداده اند. پاسخ دفتر آقای صانعی از این قرار است:

پرسش – آیا انسان تکلیف دارد نسبت به درمان خود اقدام کند یا می تواند از درمان صرفنظر نماید؟ در صورتیکه درمان تأثیر حتمی بر کیفیت یا کمیت زندگی نداشته باشد آیا درمان واجب است؟ مثلاً آیا فرد می تواند داروهای خود را مصرف نکند؟ و آیا بسته به نوع یا اهمیت دارو تفاوتی دارد یا خیر؟

پاسخ – درمان بیماری و رفتن نزد پزشک و خوردن دارو همه حکم عقل است و لذا اگر انسان کاری کند که موجب ضرر زدن به جسم باشد انجام دادن آن شرعاً حرام بوده و جایز نیست و به هر حال کسی حق ندارد با نخوردن دارویی موجبات ضرر برای جسم را فراهم نماید.

یقیناً آنچه در پرسش من جا مانده است، داروها یا درمانهاییست که عوارض سوئی دارد و خود مشکلات جسمی یا روحی دیگری در پی دارد. باید دوباره بپرسم!

حاشیه روزگار»

درباره حضور سه باره رئیس جمهور در نیویورک... حوصله ندارم!

نوشته شده در 86/07/04ساعت 21:24 توسط امیر مقامی| |

چندیست عکس روی وب نگذاشتم! هرچند هر روز روبروی دادگستری وسوسه می شوم...!!! اما این یکی بد نشده! این هم از معدود عکسهاییست که عکّاس از خودش انداخته و...!

Photo: Amir Maghami 

این یکی را دوست دارم روزی که... تیتر اوّل وب در عکس «نگرانی» است...

 Photo: Amir Maghami

بگذریم! دیروز فوتوگرافخانه بودم! عکسهای قبلی ام – که به اندازه کافی معروف شده بودند و روی کارت دانشجویی، کارت معافی، گذرنامه، کارت ملّی و حتی روزنامه و... رفته بود! – بیش از اندازه کهنه به نظر می رسید! دو سال گذشته بود دیگر! اما... این بار استاد باید استادی کند و چهره ام را با لطائف الحیل و کامپیوتربازی بازسازی کند! شاید عکسها را به دستم که رسیدند، روی وب هم بگذارم.

راستی! سال نو شد دوباره... اول مهر که خیزید و خز آرید که هنگام خزان است... دیریست خزانست... بهاری باید...

نوشته شده در 86/07/03ساعت 17:23 توسط امیر مقامی| |